سفارش تبلیغ
صبا

امشب می روم برای ظهورت دعا کنم

سه شنبه 91/5/17 10:19 صبح| | نظر

انتظار

السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه

 

سلام ای آقا و ای ولی نعمت ما

میخوام امشب بروم مسجد خاتم اللانبیا شب قدر مراسم اونجا باشم

میخوام امشب قشنگتر از هر شب دعای افتتاح را بخوانم

میخوام امشب بلندتر از هرشب بگم  

 اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا [إِمَامِنَا] وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ [آلِ مُحَمَّدٍ] وَ أَعِنَّا عَلَى ذَلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ وَ بِضُرٍّ تَکْشِفُهُ وَ نَصْرٍ تُعِزُّهُ وَ سُلْطَانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ وَ رَحْمَةٍ مِنْکَ تُجَلِّلُنَاهَا وَ عَافِیَةٍ مِنْکَ تُلْبِسُنَاهَا بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ

می خوام بگم ای خدا دل مولا وارباب ما را به فرجش شاد کن

 

میخوام بگم خدا به فرق شکافته مولا علی (ع)باقیمانده فرج را به ما ببخش

میخوام بگم خدایا به دل خسته مهدی ظهور را برسان

در آخر به خدا قسم بدم و وبگم خدایا موانع فرج را از سر راه مولامون برداره حتی اگر من آلوده باشم

شما هم امشب دست دعا برای فرج بردارید که یوسف ما آواره هست

 

 


چهل گناه زبان

شنبه 91/5/14 10:44 صبح| | نظر

 

چهل گناه زبان


 

1.خبری را ندانسته گفتن


2.عیب جویی از دیگران


3.مسخره کردن


4.تهمت زدن


5.فاش کردن اسرار مردم


6.رنجاندن مومن


7.سرزنش بیجا


8.دروغ گفتن


9.وعده دروغ


10.قسم دروغ


11.شهادت ناحق


12.تحریف مسائل دینی


13.حکم ناحق


14.لعنت کردن مردم


15.طعنه زدن


16.دل شکستن


17.امر به منکر


18.نهی از معروف


19.بد خلقی


20.تصدیق کفر و شرک


21.غیبت کردن


22.شایعه پراکنی


23.به نام بد صدا زدن


24.تملق و چاپلوسی


25.با مکر و حیله سخن گفتن


26.مزاح زیاد


27.زخم زبان زدن


28.آبرو ریزی


29.کبر در گفتار


30.ادای صدای کسی را درآوردن


31.بدعت در دین


32.اظهار بخل و حسد


33.بد زبانی در معاشرت


34.خشونت در گفتار


35.فحش و ناسزا گفتن


36.سخن چینی کردن


37.ناامید کردن


38.شوخی با نامحرم


39.ریا در گفتار

40.فریاد زدن بیجا

 

خدایا از شر گناهان زبان به تو پناه می جویم

استغفرالله ربی واتوب الیه

 

 

 


مرد که گریه نمی کند

سه شنبه 91/5/10 1:59 عصر| میانمار - برگرفته از وبلاگ دعوت | نظر

مسلمانان میانمار

مرد که گریه نمیکند

مگر ندیده‌ای فعالان حقوق بشر را

همان‌ها که آتش به خانه‌ات زده‌اند

و دست به ناموست

مگر نمی‌بینی چگونه سر خود را بالا گرفته‌اند

و در برابر میلیون‌ها مخاطب

به دوربین لبخند می‌زنند

و جایزه‌ی صلح به هم هدیه می‌دهند!

مرد که گریه نمی‌کند!

مرد همیشه می‌خندد

همین «دالایی لاما»

وقتی داشت برای کباب کردن کودکان تو

پای میز خوک بریان و شراب سرخ

نامه‌های سیاه را در برابر چک‌های سفیدِ کاخ سفید

- که بوی نفت و الماس می‌دادند -

امضا می‌کرد،

به دوربین لبخند می‌زد

و زن هم!

زن هم گریه نمی‌کند!

درست مثل «آنگ سان سوچی»

درحالی‌که کنار «هیلاری کلینتون»به دوربین لبخند می‌زد

بو می‌کشید عطر دموکراسی مخلوط با گوشت کباب شده‌ی انسان را

و بعد از آن‌که جایزه‌ی صلح نوبل را

با خود به خانه‌اش در «روهینگیا»ی آبا و اجدادی‌اش برد

پس از لبخندی به مجسمه‌ی بودا

آن‌ها را کنار هم گذاشت

و آسوده خوابید

در هوایی که بوی حقوق بشر می‌داد!

مرد که گریه نمی‌کند!

مرد جان می‌دهد

وقتی با پیکرهای نیمه‌جان دخترانش

سوار بر قایقی شکسته

راه اقیانوس را در پیش می‌گیرد

وقتی در آخرین نگاه همسرش

تنها شعله‌هایی را می‌بیند

که بر خاکستر روحش آتش می‌زنند

وقتی هیچ‌کاری از دستان بسته‌اش

در کوره‌های آدم‌سوزی آمریکایی برنمی‌آید

وقتی در بغض فریادشده در گلویش

تنها صدای مظلومیت خویش را می‌شنود

مرد که گریه نمی‌کند

 


باید که دیدگان تری دست و پا کنم

چهارشنبه 91/5/4 10:48 صبح| | نظر

 

دعا

 

 باید که دیدگان تری دست وپا کنم

آمد خبر که من خبری دست و پا کنم

برقلب مرده ام شرری دست و پا کنم

ماه خدا عیان شد و درمانده مانده ام

در چشم کور یک قمری دست و پا کنم

سوز و فضای عطر مناجات روبراه

مستولی است تا جگری دست و پا کنم

آوای ربنا و ابوحمزه می رسد

باید که دیدگان تری دست و پاکنم

حال و هوای عالم و آدم عوض شده

باید که در دلم؛اثری دست و پا کنم

باید از این دیار جنایت فرار کرد

باید که مقصد سفری دست و پا کنم

دل بردن از خدا که طریق عوام شد

بیچاره گشته ام هنری دست و پا کنم

قامت خمیدگان گنه راست گشته اند

کو دغدغه که من کمری دست و پا کنم

ماهش رسید و کام دلم تلخ می شود

باید که زودتر شکری دست و پا کنم

مردم خلیل خالق خود گشته اند و من

در قصه گشته ام پسری دست و پا کنم

چشم رفیق می نگرم،غبطه می خورم

یک اشک سیر در سحری دست و پا کنم

از پیش چشم صاحب خود دور گشته ام

کو فرصتی که من نظری دست و پا کنم

درهای آسمان همه باز است؛می پرند

وقتش رسیده بال و پری دست و پا کنم

چشم همه به سوی دری بین آسمان

من خیره مانده ام که دری دست و پا کنم

باب الحسین مانده فقط، شکر ای خدا

پیغام او رسیده سری دست و پا کنم
 

<      1   2   3      

آرشیوها

پیوند‌ها