سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

بشکن ای بغض سنگین

چهارشنبه 91/4/28 11:19 صبح| | نظر

خدا

 


(بشکن دگر ای بغض سنگین  )

می خواهم امشب تا خود فردا بگریم
دور از نگاه دیگران تنها بگریم

بر حال و روز این دل همرنگ مرداب
این دل که دور افتاده از دریا بگریم

چون نی به سوگ این منِ مرده بنالم
چون شمع ، قدری مردن خود را بگریم

جاری شو ای آه از دل من تا بنالم
بشکن دگر ای بغض سنگین تا بگریم

می خواهم امشب تا سحر بیدار باشم
بیدار باشم تا سحر ، امّا بگریم

این روزای آخر ماه شعبان واین شبهای آخر ماه شعبان بدجوری دلم هوای کاغذ وقلم کرده چون این کاغذوقلم خیلی قشنگ بهم یاد دادند نجوا و درد دل دو نفره یعنی میخوام مثل قلم سرم  رو ی صفحه دلم بگذارم و خداخدا کنم شاید ندا بیاید بهم بگه چیه عبد گنهکار خودم

بگم خدا نمی دونم از خجالتم چی بگم وقتی اومدم درت رو زدم ماه رجب در رو برام باز کرد با لیله الرغایب و اعتکافش از من پذیرایی کرد ایننقدر قشنگ نوازشم کرد که نفهمیدم کی دستش رو ازروی سرم برداشته و دست منو داده به دست ماه شعبان ورفت ماه شعبان واعیادش ومناجات های قشنگش دیگه منو نمک گیر خودش کرده وحالا منو تا در خونه قشنگ ماه رمضان رسانده

حالا دیگه یه حرف دیگه مونده

فقط اینو بهم بده لازمش دارم برای شبها، سحرها، افطارهای قشنگ ماه  ماه رمضان

سوز دل

اشک دیده

حال مناجات

باقی رانخواستم یا کافی المهمات

 

 

 

یا رب مرا به سلسله انبیا ببخش / بر شاه اولیا ، علی مرتضی ببخش

یا رب گناه من بود از کوهها فزون / جرم مرا به فاطمه ، خیر النسا ببخش

هر کار کرده ام ، همه بد بوده و غلط/ یا رب مرا تو بر حسن مجتبی ببخش

یا رب اگر که جود و سخایی نکرده ام/ ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش

یا رب مرابه رحمت بی منتها ببخش /یعنی به ساحت حرم کبریا ببخش

یا رب گناهکار و ذلیل و محقرم / عصیان من به شوکت عز و علا ببخش

یا رب تو را به جاه و جلالت دهم قسم / جرم گذشته عفو کن و ماجرا ببخش

یا رب مرا ببخش به اهل صلات و صوم/ یعنی به نور صفوت اهل صفا ببخش

یا رب تو را به نور جمالت دهم قسم/ کز ظلمتم رهان و به نور هداببخش

یا رب به نور ظلمت خاصان درگهت / این بنده را به ختم همه انبیا ببخش

یا رب از این معاصی بسیار بی شمار / مستوجب عقوبتم اما مرا ببخش

یا رب ! گناه اهل جهان را به ما ببخش /ما را سپس به رحمت بی منتها ببخش

هر چند ما نه ایم سزاوار رحمتت / ما را بدانچه نیست سزاوار ما ببخش

گفتی که مستجاب کنم گر دعا کنی / توفیق هم عطا کن و حال دعا ببخش

بگذر از آن گناه که سدّ ره دعاست /هم بر دعای ما اثری بر ملا ببخش

قصد از دعا ، اجابت امر است ، ورنه من / خود کیستم که با تو بگویم خطا ببخش

ما را شبی به باغ پراز نرگس فلک/ یعنی   : بدین کواکب نرگس نما ، ببخش

تا بشکفد به گلشن دلها گل امید / ما را به فیض لطف نسیم صبا ببخش

 

 


امروز چشمان ما خیس از اشک شوق میلاد توست، رهبرم

شنبه 91/4/24 8:25 صبح| | نظر

تولد آقامون مبارک

 

 

 

ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه 

آفتاب صورتت خورشید فردای همه

ای دل دریایی‌ات کشتی نشینان را امید 

وی نگاه روشنت فانوس دریای همه

ای بیان دلنشینت بارش باران نور 

وی کلام آتشینت آتش نای همه

خنده‌های گاه‌گاهت خنده خورشید صبح 

شعله لرزان آهت شمع شبهای همه

قامتت نخل بلند گلشن آزادگی 

سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه

گر کسی از من نشانی از تو جوید،گویمش 

خانه‌ای در کوچه باغ دل، پذیرای همه

لاله زار عشق یکدم بی گل رویت مباد 

ای گل رویت بهار عالم آرای همه

 

شاعر: حداد عادل

 


نعمت ولایت فقیه یعنی تکمیل همه نعمتها

شنبه 91/4/24 8:12 صبح| | نظر

رهبری

گفتار زیر  بخش بسیار کوتاهی از سلسله مباحث مقام معظم رهبری در سال 1353 پیرامون مسئله ی ولایت است. معظمٌ له در این سخنرانی ها که در قالب 6 جلسه در مسجد امام حسن مجتبی (ع)، در شهر مقدس مشهد ایراد شده اند؛ به تبیین پایه های فکری اسلام و بویژه مسئله ولایت پرداخته اند.
 

 

"... ولایت در اصطلاح قرآنی یعنی بهم پیوستگی و هم جبهگی و اتصال شدید یک عده انسانی که دارای یک فکر واحد و جویای یک هدف واحد هستند، در یک راه قدم برمی دارند، برای یک مقصود تلاش و حرکت می کنند، یک فکر و یک عقیده را پذیرفته اند. افراد این جبهه هرچه بیشتر باید بهم متصل باشند و از جبهه های دیگر و قطب های دیگر و قسمت های دیگر خودشان را جدا و کنار بگیرند. چرا؟

برای اینکه  از بین نروند، هضم نشوند، این را در قرآن ولایت می گویند. پیغمبر جمع  مسلمانان آغاز کار را با این پیوستگی  و جوشیدگی بوجود می آورد. اینها  را به همدیگر متصل می کند، اینها را برادر  می کند، اینها را بصورت یک پیکر واحد درمی آورد. بوسیله ی اینها امت  اسلامی را تشکیل می دهد.

جامعه اسلامی را بوجود می آورد. از پیوند اینها  با دشمن ها، با مخالفین، با معاندین، با جبهه های دیگر _ که در آیات ان شاء  ا... خواهید دید _ جلوگیری می کند، مابین  اینها و جبهه های دیگر جدایی  می اندازد. از پیوستن به جبهه ی یهود، از پیوستن به جبهه نصاری، از پیوستن به جبهه مشرکین، اینها را بازمی دارد و هرچه بیشتر سعی می کند صفوف اینها را فشرده و به هم جوشیده بکند.

برای اینکه  اگر اینها به این حالت نباشند،  اگر ولایت نداشته باشند، اگر صد در صد به هم پیوسته نباشند و میان آنها اختلاف بوجود بیاید از برداشتن  بار امانتی که بر دوش آنها است  عاجز خواهند ماند. نمی توانند این بار را به سرمنزل برسانند.

بعدها هم که جامعه اسلامی به یک امت عظیمی تبدیل می شود باز هم ولایت لازم است و اینکه در یک امت چگونه ولایت لازم است و برای چه لازم است؛ بعداً به شرح آن خواهیم پرداخت. ولی اگر در همین جا مقداری دقت کنیم؛ به قسمتی از معنای ولایتی که شیعه می گوید خواهیم رسید، زیرا گفتیم که یک جمع کوچک در میان یک دنیای ظلمانی، در میان یک دنیای جاهلی، باید به همدیگر متصل و مرتبط باشند تا بتوانند بمانند.

اگر با هم چسبیده و جوشیده نباشند، ماندن و ادامه  حیاتشان ممکن نیست و بعنوان مثال جمع مسلمانان آغاز اسلام در میان جامعه جاهلی مکه، یا در اولی که به مدینه آمده بودند را یادآوری کردیم.

مثال دیگر آن، جمع کوچک تشیع در زمان خلافت  های ضد شیعی و ضد اسلامی در تاریخ  آغاز اسلام است. مگر شیعه به آسانی  می توانست بماند؟ مگر حربه های تبلیغاتی،  خفقان و اختناق، زندان ها،  شکنجه ها و کشتن ها ممکن بود اجازه  بدهد که یک جمعی بماند؛ آنهم یک جمع فکری مثل شیعه که اینقدر با قدرت های زمان خودش تعارض داشت و موجب دردسر آنها بود.

اما چطور شد که ماند؟

برای اینکه  ولایت، یک بهم پیوستگی و هم جبهگی  عجیبی میان شیعه ایجاد کرده بود  تا در سایه این ولایت، جریان تشیع بتواند در میان جریان های گوناگون  دیگر محفوظ بماند.

شما یک رودخانه  عظیمی را در نظر بگیرید که از چندین  طرفِ این رودخانه آب وارد می شود؛ آبها هم با جریان های تندی در حرکتند، سطح رودخانه ناهموار است؛ گرداب بوجود می آید. آبها روی هم می غلتند، انواع جریان های مخالف در این رودخانه و در این بستر در یکدیگر فرو می روند و همدیگر را خنثی می کنند، توی سر هم می زنند و آب پیش می رود. در میان این آبهای کدر و گل آلود یک جریان آب شیرینِ تمیز، نظیف، روشن دارد راه خود را ادامه می دهد و در این بستر بطور عجیبی پیش می رود و سالم می ماند و عجیب این است که هرگز مخلوط نمی شود. هرگز رنگش خراب نمی شود. هرگز طعم آبهای شور و تلخ را نمی گیرد. همان طعم شیرین، همان رنگ شفاف، همان خلوص و صفا و بی کدورتی را ادامه می دهد و نگه می دارد و پیش می رود.

شما عالَمِ اسلام را در زمان خلفای بنی امیه و بنی عباس تشبیه کنید به همین رودخانه ای که انواع جریان های  فکری و سیاسی و عملیِ گوناگون  در آن علیه همدیگر راه می رفتند و  حرکت می کردند. از اول تا آخر که نگاه می کنید، جریان تشیع را می بینید  که همچون آب باریکی در میان این طوفان  عجیب، چیز ناچیز و کوچکی  به نظر می رسد و به نگاه می آید، اما خودش را نگه داشته است، هرگز کدر نشده است، هرگز طعمش خراب نشده است، هرگز صفای خودش را از دست نداده است. هرگز رنگ و طعم و بوی آبهای  دیگر را به خودش نگرفته است. باقیمانده  و رفته است اما چه چیز این  را نگه داشته است؟ چه چیز توانسته  عامل بقای این جریان شیعی بشود؟  وجود آن ولی که ولایت را در میان مردم و در میان پیروان خود توصیه می کند، آنها را به همدیگر می بندد، آنها را با هم مهربان می کند، ولایت را ترویج  می کند و بهم پیوستگی افراد  این جبهه را حفظ می نماید.

ولایت شیعی که این همه رویش تأکید شده است، یک بُعدش این است. بُعدهای دیگری هم دارد که آنها را بررسی خواهیم کرد. همه مطلب این نیست. این یک بعد و یک جانب از مطلب است. پس ولایت یعنی بهم پیوستگی، قرآن مؤمنین را اولیاء یکدیگر می داند و آن کسانی را که دارای ایمان راستین هستند، هم جبهگان و پیوستگان یکدیگر می شناسد و در روایات ما از شیعه تعبیر به مؤمن می شود، ایمان در این منطق یعنی دارا بودن طرز فکر خاص شیعه که مبتنی بر ولایت است.

یعنی اسلام  را از دیدگاهی که شیعه می بیند؛ دیدن. با منطقی که شیعه اثبات می کند، اثبات  کردن و می بینیم که در زمان ائمه علیهم  السلام اینچنین شیعیان را با یکدیگر منسجم، بهم پیوسته، برادر، متصل ساخته  اند تا بتوانند جریان شیعه را در تاریخ حفظ کنند و گرنه شیعه هزاربار  از بین رفته بود. هزار بار افکارش هضم شده بود؛ همچنانکه بعضی از فرق  دیگر چنین شدند، رنگ خود را از دست دادند، از بین رفتند و نابود  شدند..."

 


ما منتظران رویت خورشیدیم

چهارشنبه 91/4/14 12:45 عصر| | نظر

 

اباصالح المهدی

از میان اشک ها خندیده می آید کسی
خواب بیداری ما را دیده می آید کسی

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوی بیشه خشکیده می آید کسی

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پیچیده می آید کسی

کهکشانی از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچیده می آید کسی

خواب دیدم , خواب دیده در خیالی دیده اند
از شب ما روز را پرسیده می آید کسی

اللهم عجل لولیک الفرج

 

ای خدای امام زمان باقیمانده فرج را به ما ببخش

 

این هم عیدی همه شما دوستان خواننده

 گل عیدی


یا حسین چشمت روشن

یکشنبه 91/4/11 9:47 صبح| | نظر

علی اکبر امام حسین

 

ای که با روی چو ماهت ،دلربای عالمینی

با نگاهی عاشقانه،قبله جان حسینی

یوسف آل عبایی،قبله دلهای مایی

ای علی دوم عشق،حیدر کرببلایی

 


   1   2      >

آرشیوها

پیوند‌ها